خاطره انگیزترین و قشنگترین روز زندگیمان
...قند عسلم روز 22 دی ماه 91 همانطورکه ماما گفته بود حسابی غذا و کلی اب میوه خوردم تا اینکه تو انرژی بگیری و هنگام گرفتن نوار قلب خوب تکون بخوری ساعت 2 بعدازظهر بود که بعد از خوردن نهار با مادر جون و بابایی رفتیم بیمارستان صاحب الزمان ، قبل از رفتن بابا جون گفت ساکه نی نی رو برداریم شاید دردت بگیره و امروز زایمان کنی اما من گفتم نه چون دردی ندارم فقط میخواهیم نوار قلب بگیریم و بیاییم م خلاصه بعد از رسیدن به بیمارستان ماما شروع کرد به گرفتن نوار قلب از جنین و یه دستگاهی داد دستم تا هر موقع شما تکون خوردی من یه دکمه رو فشار بدم 15 دقیقه طول کشید اما در این 15 دقیقه فقط 1 بار تکون خوردی که ماما هم زنگ زد به ...
نویسنده :
مامان و بابا
2:23




